منو اصلی
1397/03/30
 


  چاپ        ارسال به دوست

از نق های مرسوم جوانانه تا خواستگاری با جیب خالی

از نق های مرسوم جوانانه تا خواستگاری با جیب خالی

برخلاف نق های مرسوم جوانانه نسبت به هیچ نهاد و سازمان و حتی جامعه گلایه ای نداریم. اگر سربازی بیست و چهار ماه که سهل است، چهل و چهارماه هم بشود باز میرویم. اگر  هزارن بار با جیب خالی به خواستگاری برویم و به خاطر نداشته هایمان سرزنش شویم باز هم به خواستگاری میرویم ، اگر کاری در خور شان تحصیلی خود پیدا نکردیم مثل مرد آستین ها را بالا می زنیم و کارگری می کنیم، اگر خانه به متری صد میلیون هم برسد باز نمی خریم و اجاره نشین می شویم.

  یادداشت زیر دلنوشته یک جوان است که به مناسبت روز جوان برای ما ارسال کرده است.

 

داستان این شبهای نسلی که در شب های خواستگاری سرکج میکند را باید از سال ها پیش نوشت، از دوران دبیرستان. یاد گرفتیم، یاد دادن؛ درس بخوانیم تا جلوی دیگران سرکج نکنیم و ما چون فرزند خلف پدر و مادرمان بودیم، سمعا و طاعتا گفتیم و درس خواندیم. طبق گفته ی همان مرد آشنای سازمان سنجش _آقای توکلی که هیچ وقت عوض نمی شود_ سال های 87 و 88 بیشترین میزان شرکت کننده در کنکور را داشتیم، حدود یک میلیون و خرده ای. این یعنی یک جنگ تمام عیاربرای تصاحب کرسی های دانشگاه که گاو نر و مرد کهن می خواست و ما هم به هر زوری بود یکی از سه گانه دولتی، آزاد و پیام نور قبول شدیم و فاز جدیدی را شروع کردیم.

 

 

 

البته ناگفته نماند چون ما قسمت قطور هرم سنی را تشکیل می دادیم، شاید برای دانشگاه به مشکل میخوردیم ولی تا دلتان بخواهد برای سازمان وظیفه عمومی دوران طلایی را رقم زدیم. تقاضا برای انجام وظیفه عمومی در سن قانونی 18 سال،(همان سنی که ما به جای ارسال دفترچه خدمت، درحال انجام ثبت نام دانشگاه بودیم) زیاد بود و چون هرم سنی قطور اواخر دهه شصت وارد شدند، سربازی 18 ماه بود با انواع و اقسام معافیت ها و کسر خدمت ها. اگر شما با فوق لیسانس به سربازی میرفتی به شما درجه‌ی ستوان دوم میدادند و با 16 ماه خدمت، خیلی راحت کارت پایان خدمت در جیبتان بود.

 

از قصه ی جوان خودمان دور نشویم، ما به جای سربازی شروع به درس خواندن کردیم و در آن چهار یا پنج سال، چون سر به زیر بودیم در دانشگاه و مقید به شرع، به جای خوشی های خاک بر سری عده ای از هم نسلهایمان، هم و غممان شده بود مطلب جدیدی که در وبلاگمان می گذاریم تا ادعای تقلبی که نمک نشناسان مدعی بودند، رد کنیم. آن چند سال لیسانس با همه ی خوشی ها و ناخوشی ها و کار دانشجویی ها و حقوق کم ها و بعضا افتادن واحدها به پایان رسید و نشان دادیم ما آدم کم آوردن نیستیم.

 

 

 

وقتی آمدیم خانه دیدیم سازمان وظیفه عمومی هجده ماه خدمت را به بیست و یک ماه فزایش داده است و رسما از بیست و چهار ماه صحبت به میان امده است.حال باید در کنار کار و مسکن، دو سال سربازی را به جان بخریم اما همان طور که گفتم ما اهل کم آوردن .....

 

تازه وارد جامعه شدیم، در این مدت که ما نبودیم گویی ارزش ها کمی تا قسمتی بین بعضی از خانواده ها عوض شده بود، ایمان و در مرحله ی بعد تحصیلات، جایش را به خانه و ماشین و ارث پدری و کارت پایان خدمت داد و ما باز هم باختیم.

 

اما مگر ما آدم کم آوردن بودیم؟ طبق نص صریح قرآن، نباید کسی از تنگ دستی، ازدواج را به تاخیر بیاندازد و اینگونه بود که نبود خانه و ماشین و امکانات رفاهی را با امید به خدا نادیده گرفتیم و از این لحاظ به قول معروف، پنجاه درصد ما حل شد.....

 

 

 

از مجموع امکانات هایی که باید همراه خود در جلسه خواستگاری می آوردیم، گزینه لیسانس و البته اگر خدا قبول کند، ایمان تیک خورد و جلوی سایر گزینه ها سفید سفید باقی ماند.

 

به قول حاج کاظم توی آژانس شیشه ای شاید به خاطر همین عدم امکانات بود که در جلسه خواستگاری، "بعضی ها ما رو طوری نگاه می کردند، انگار غریبه می بینن" البته شاید حق داشتند، اخه ما حدود چهار یا پنج سال توی جامعه نبودیم و سرمون به درس و مشق گرم بود.

 

نمی دونستیم کجای کار می لنگه. در هر صورت می ترسیدیم از آنچه برسرمان آمد. درس خواندیم که سرکج نکنیم اما تا دلتان بخواهد از جلسه خواستگاری گرفته تا رئیس فلان بانک که به طرفة العینی به دوستان خود وام nمیلیاردی می دهد گرفته تا فلان شرکت کاری تا فامیل های دور و نزدیک، جلوی همه سر کج کردیم تا شاید آنچه قرار است بشود، بشود که البته تا همین لحظه نشده است.

 

حالا و در روز میلاد پربرکت حضرت علی اکبر(ع) که به نام "جوان" نامگذاری شده است، برخلاف نق های مرسوم جوانانه نسبت به هیچ نهاد و سازمان و حتی جامعه گلایه ای نداریم. اگر سربازی بیست و چهار ماه که سهل است، چهل و چهارماه هم بشود باز میرویم. اگر  هزارن بار با جیب خالی به خواستگاری برویم و به خاطر نداشته هایمان سرزنش شویم باز هم به خواستگاری میرویم ، اگر کاری در خور شان تحصیلی خود پیدا نکردیم مثل مرد آستین ها را بالا می زنیم و کارگری می کنیم، اگر خانه به متری صد میلیون هم برسد باز نمی خریم و اجاره نشین می شویم. و خطاب به همه ی دوستان می گوییم:

 

 

 

 نهادهای دولتی که وظیفه داشتید مسیر ازدواج ما را هموار کنید.....

 

جامعه ای که قراربود برای حفظ عفت دختر خودتان و پسر مردم، کمی آسان تر با مقوله ازدواج برخورد کنید.....

 

آقای مسکن و برادر گرامی اشتغال، که قرار بود ملایم صعود کنید تا ما هم دستمان با کمی زحمت به شما برسد.....

 

ما منتظر کمک شما نمی مانیم. ما از نسل جوانانی از جنس مهدی زین الدین هستیم که در سن 24 سالگی فرمانده لشکر شدند و کمر ارتش تا دندان مسلح عراق را شکستند. این معضل ها برای ما دست گرمی هستند. به قول سعید ابوالخیر:

 

مرد باید که جگر سوخته چندان بودا/نه همانا که چنین مرد فراوان بودا

 

ما جوانان موسوم به جوانان روغن نباتی اهل کم اوردن نیستیم. بچرخید تا بچرخیم

 

یا علی


١٠:٥٢ - سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٣    /    عدد : ٣٧٤١٠٦    /    تعداد نمایش : ١٠٥٧


کاربر مهمان
1393/03/29 0:38
0
2
ای کاش نام نویسنده این متن را میگذاشتید..
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید:
 

خروج