منو اصلی
1397/05/26
 


  چاپ        ارسال به دوست

فمینیسم ایرانی؛ جریانی که اسلام را نشانه گرفته است!

سمیه عظیمی

شاید از بروز و ظهور پدیده فمینیسم بر عرصه ادبیات و جامعه ما مدت زیادی نگذشته باشد اما این مساله در تاریخ تفکر جوامع غربی قدمتی نسبتا طولانی دارد.

پدیده ای که تحت عنوان "جنبش زنان" در قرن نوزدهم پا به عرصه گذاشت و هدفش پایان دادن به وابستگی زنان و رهایی آنان از بند اسارت بود.

فمينيسم در سال 1848 با نام "نهضت سيكافالز" در آمريكا مطرح و در همين سال اولين منشور دفاع از حقوق زنان هم در این كشور اعلام شد، سپس برخي دانشمندان، نظريه برابرى زن و مرد را در چارچوب حقوق فردى و اومانيستى مطرح كردند.

این پدیده در جوامع غربى تا اواخر قرن نوزدهم توفيق چندانى نداشت، اما در اوايل قرن بيستم، اولين بار نهضت طرفدارى از حقوق زنان در انگليس آغاز شد. طرفداران این جنبش، شعار "رسيدن زنان به حق رأى، كار و آموزش" را مطرح می کردند و در سال 1918 براى اولين بار زنان انگليسى به حق رأى دست يافتند.

فمینیست ها بر این باور بودند که زنان تنها به دلیل جنسیت دچار تبعیض شده اند و خواست ها و نیازهای آنان نادیده گرفته شده است.

جنگ جهانی دوم اما سرآغازی برای موفقیت های بعدی این جنبش بود، اعلامیه حقوق بشر که از سوی سازمان ملل در سال 1945 منتشر شد به صراحت برابری حقوق زن و مرد را اعلام و پس از آن جنبش های فمینیستی به نهضتی فکری تبدیل شدند؛ نهضتی که با تفکرات اولیه این جنبش تفاوت هایی اساسی و ماهوی داشت.

طرفداران نهضت جدید، خواهان برابرى كامل زن و مرد در تمامى عرصه ها بودند و شعارشان به "زنان بدون مردان و با رفتارهاى مردانه" تغییر کرد.

حالا فمینیست ها دو دسته شده بودند، عده ای افراطی و عده ای معتدل؛ افراطی ها درصدد بودند علاوه بر احیای حقوق از دست رفته زنان در جامعه غربی، استقلال و خودمختاری کامل زن را در برابر مرد به عنوان دشمن سازش ناپذیر زن! به ارمغان بیاورند.

اما فمینیست های معتدل نه تنها مردان را دشمن نمی پندارند بلکه معتقدند می توان به مردان اجازه داد مدعی داشتن هویت فمینیستی در مبارزه برای احیای حقوق زنان باشند؛ حقوقی که در حقیقت در جوامع غربی یا نادیده گرفته می شد و یا پایمال.

به مرور زمان جنبش فمنیست گرایشات و مکاتب مختلفی یافت، گرایش هایی همچون لیبرال، رادیکال، سوسیال و مارکسیست؛ مکتب هایی که در اصل بر احقاق حقوق زنان تاکید اما در کیفیت مبارزه به شدت با هم اختلاف نظر و عقیده داشتند.

 ردپای این جنبش کم کم و به تناسب به جوامع دیگر هم راه پیدا کرد؛ همچنانکه دوران مشروطه شاید سرآغاز تغییر وضعیت زنان ایرانی و ورود رگه های جنبش فمینیسم به ایران بود.

اخبار نهضت زنان در غرب در نشریات داخلی انعکاس یافت و فعالیت ها در تشکیل مدارس دخترانه به سبک جدید و تشکیل انجمن های زنان خلاصه می شد.

اما ظهور سلسله پهلوی، فصل جدیدی در تاریخ زنان ایران گشود و غرب‏زدگی نیمه پنهان چهره خود را آشکار ساخت. کشف حجاب در سال 1317 بهانه آزاد کردن نیمی از نیروهای انسانی جامعه یعنی بانوان بود و به اصطلاح نقطه عطفی در تاریخ جنبش فمینیست در ایران به شمار می رفت.

مسابقه انتخاب دختر شایسته، تشکیل کاخ های جوانان و تشکیل شهرک های دختران دیگر نمونه های ظهور این پدیده در ایران بود؛ فعالیت هایی که همگی متأثر از الگوهای غربی آن هم از نوع مبتذل دهه های 60 و 70 میلادی بودند؛ ابتذالی که جلوه مشخص آن حضور کسانی همچون اشرف پهلوی به عنوان رئیس سازمان زنان کشور به شمار می رود.

در ادامه این روند هم بود که مطبوعاتی چون زن روز، دختران و پسران، اطلاعات هفتگی و جوانان که در عصر پهلوی مسئولیت الگوسازی غربی برای زن ایرانی را به عهده داشت، فیلم‏ها و سرودها و آهنگ‏هایی را ترویج می‏کردند که به گونه‏ای به موضوع زن مربوط می‏شد.

پیروزی انقلاب اسلامی اما باعث رکود این جنبش مروج ابتذال در کشور بود؛ رکودی که از سال 1357 تا 1361 ادامه داشت.

اما از سال 1361 تا سال 1367 یعنی در اوج دوران جنگ تحمیلی جریان فمینیست باز هم به جامعه زنان راه یافت اما تحرکات سیاسی ضدانقلاب به فعالیت های فرهنگی گرایش پیدا کرد و تلاش نمود گروه های مختلف در اروپا و امریکا با یکدیگر به همگرایی دست پیدا کنند؛ در حقیقت به جریان انداختن جنبش زنان بهانه ای بود تا ضد انقلاب و سلطنت طلب ها جبهه واحد فرهنگی علیه انقلاب و زنان مسلمان به راه اندازند.

پایان جنگ و پذیرش قطعنامه 598، فضای کشور را تغییر داد، این بار الگوهای توسعه طعمه به جریان انداختن جنبش دفاع از حقوق زنان بود؛ بنیاد پژوهش های زنان ایرانی در خارج از کشور تشکیل و طرفداران جنبش فمینیسم در ایران همچون شهلا لاهیجی، محسن سعیدزاده، شیرین عبادی و رخشان بنی اعتماد در سمینارهای سالانه این بنیاد شرکت می کردند.

در آن سال ها البته برنامه های دیگری نیز برای موج دادن به این جنبش در کشور در دستور کار قرار گرفت؛ برنامه هایی همچون درج مقالاتی در نشریات فمنیستی داخل کشور از سوی خارج نشینان و انتشار مطالبی از سوی نیروهای داخلی در نشریات فمینیستی خارجی.

این برنامه ها البته از دوم خرداد سال 1376 با رویکرد دیگری ادامه یافت؛ فضای مطبوعات کشور به سمت نقد دیدگاه های اسلامی در حوزه زنان و اشاعه افکار فمینیستی گرایش پیدا کرد؛ موضوعی که به شدت با فرهنگ دیرینه و کهن ایرانی که در کنار توجه به اصول اخلاقی نظیر فتوت، درستکاری، وفای به عهد و تأکید بر جایگاه خانواده و تکریم و تقدیس نقش مادری و همسری، بر رعایت حریم ها و هنجارها در رفتار جنسی تأکید مضاعف دارد در تناقض بود.

اشاعه دهندگان فرهنگ نوپدید فمینیستی در ایران، فراموش کرده بودند که فرهنگ ایرانی از دیرباز با آموزه های دینی اسلام پیوند یافته و ارزش های کهن گذشته جنبه آسمانی و الهی پیدا کرده است؛ ارزش هایی که با حاکمیت نظام اسلامی، مورد تأکید بیشتری هم قرار گرفته بود؛ آموزه هایی که بر اساس تکریم خانواده، روابط زن و مرد و و حقوق متکامل دو جنس استوار است. از این منظر مهم ترین حوزه چالش فمینیسم ایرانی چالش با آموزه های دینی فرهنگ ایرانی شد.

لذا فمینیسم ایرانی بنا به دلایلی همچون بومی نبودن و التقاطی بودن جایگاهی محکم و قابل توجه در میان بانوان ایرانی نیافت چراکه اصول حاکم بر این جنبش منبعث از فرهنگ و جامعه غربی که زنان در آن مورد اجحاف و استثمار قرار می گرفتند بود و این مساله در فرهنگ ایرانی جایگاهی نداشت.

از سوی دیگر این جنبش به دلیل همان عوامل ذکر شده دیدگاه های متناقض و متعارضی داشت؛ مسأله ای که با محیط جامعه ایرانی سنخیت نداشت و گاه دیده می شد که در ایران یک نفر، نماینده همه مکتب های فمینیستی است.

روی دیگر این مسأله هم نوشتن کتب و مقالاتی در زمینه حقوق زنان از سوی دانشمندانی همچون استاد شهید مطهری است که به هیچ عنوان در قالب نگرش های فمینیستی نمی گنجد چرا که این نوشته ها همه برگرفته از آموزه های اسلامی و عرف ایرانی است و تکریم زن را درکنار تکریم نهاد خانواده مطرح می کند.

در مقابل مروجان اندیشه های فمینیستی در ایران، بیشتر از جریانات بین المللی تبعیت می کنند و در صدد طرح و برجسته کردن مسائلی همچون خشونت علیه زنان و بزرگنمایی آمار و ارقام این مساله هستند، در این راستا تلاش برای کمرنگ نشان دادن و حذف تفاوت های جنسیتی در محیط های آموزشی و وضع برخی قوانین که رنگ و بوی برابری زن و مرد دارد نیز همواره در دستور کار این افراد قرار داشته است.

فعالیت هایی که شاید جنبه رفع اتهام از برخی تفکرات غیرقابل قبول این جنبش در جامعه ایرانی هم داشته باشد، اینکه اتهامات وارده به فمینیسم غربی همچون تضعیف نهاد خانواده و به چالش کشیدن اصول اخلاقی در روابط میان زنان و مردان را رفع و آن را تطهیر نمایند.

اتهاماتی که به هیچ وجه قابل انکار و برائت نیستند چرا که به عنوان نمونه بسیاری از نویسندگان غربی مهم ترین ویژگی فمینیسم قرن بیستم را ستیزه با خانواده می دانند. روی دیگر بحث خانواده ستیزی نیز پیامدهای نظریات فمینیستی است، نظریاتی همچون تأکید بر فرد گرایی، استقلال و نفی کلیشه های جنسیتی که باعث تضعیف نهاد خانواده شده است.

و دقیقا همین عدم وحدت رویه، نداشتن نگاه یک سویه و منطقی جنبش زنان و التبه عدم سنخیت تفکرات این جنبش با فرهنگ جامعه ایرانی است که باعث شده این جنبش در یک حرکت تدریجی مطالبات خود را طی سال های فعالیت افزایش داده و به سمت گرایش های رادیکال تر و افراطی تر متمایل شده باشد.

نگاهی اجمالی بر این جریان گویای این نکته است که در سال های پایانی دهه 60 و نیمه اول دهه 70، تلاش عمده جریان فمینیستی در داخل کشور، تغییر قوانین مدنی در جهت الگوی برابری میان دو جنس است، فعالیتی که تلاش می کرد مواد حقوقی مدنظر اسلام را غیر مستند نشان دهد و حتی بر ناکارآمدی برخی قوانین تاکید کند. مهم ترین ویژگی این اقدام، پرهیز از رویارویی مستقیم و مقابله جویانه با قوانین اسلامی بود و تلاش می شد این قبیل اقدامات در راستای پویایی فقه شیعه و باز بودن باب اجتهاد تفسیر شود.

در سال های انتهایی دهه 70 و اوایل دهه 80، عمده تلاش این جنبش متمرکز شد بر برنامه هایی همچون اشتغال زنان به عنوان مهم ترین جنبه مشارکت سیاسی و اجتماعی، حذف کلیشه های جنسیتی از متون آموزشی و تدریس و آموزش متون بین المللی که باگرایشات فمینیستی تدوین شده بودند.

اما جنبه افراطی نگرش های این جنبش را می توان طی سال های اخیر مشاهده کرد؛ آنجاکه مروجان این اندیشه، بر پروژه توانمندسازی زنان تأکید می کنند، قدرتی که در تمامی جنبه ها اعم از سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی زنان رسوخ پیدا کند.

آنها درصدد هستند به جامعه ایرانی اینگونه القا کنند که عدم دستیابی به قدرت در زنان به خاطر نداشتن تحصیلات عالیه و سلامتی و جنس ضعیف تر نیست بلکه ناشی از عدم توانمندسازی زنان توسط ساختارهای قدرت جامعه است؛ اندیشه هایی که البته به سمت افراطی تر شدن هم پیش می رود.

افراطی که هرچند کم و محدود اما به هرحال تاثیرات خود را در میان خانواده های ایرانی خواهد گذاشت؛ غفلت از آسیب های این جریان تندرو به ویژه در حوزه ادبیات داستانی و سینما که عمدتا با تابلوی تفکرات غیرفمینیستی دنبال می شود فضا را برای رسوخ اینگونه اندیشه ها باز خواهد کرد.

جریانی که در لوای تفکرات مدرنیته و برنامه های توسعه ای سعی در نهادینه کردن گرایش فمینیسم در ذهن جامعه زنان ایران دارد.

در این میان اما به نظر می رسد تبیین ناکارآمدی اندیشه های فمینیستی و بیان انتقادات جامعه و اندیشمندان غربی نسبت به این تفکرات یکی از راهکارهای مقابله با این جنبش باشد.

قطعا بازتاب دیدگاه های گروه های خانواده گرا که به نقد دیدگاه های افراطی و پیامدهای منفی این جنبش در طی سال های اوج و حیاتش پرداخته اند نیز مثمرثمر خواهد بود. این امر علاوه بر روشنگری داخلی نسبت به اهداف فمینیسم غربی، تاکتیک فمینیسم ایرانی مبنی بر اجماعی بودن گفتمان فمینیسم در جهان را هم خنثی می کند.

راهکار بعدی پیوند مذهب با سیاست است، مساله ای که به رادیکال تر شدن حرکت های فمینیستی خواهد انجامید و از آنجا که برخی از مروجان جنبش فمینیسم ایرانی، از مواجهه مستقیم با نهاد مذهب و نظام سیاسی اجتناب می ورزند این امر باعث تضعیف کلیت حرکت فمینیسم ایرانی خواهد شد. در این راستا تبیین دیدگاه ها و اهداف ضدمذهب این جنبش و به چالش کشیدن گروه های فمینیستی باعث می شود وحدت تاکتیکی و غیر واقعی جنبش های فمینیستی در عمل مخدوش شود.

در عین حال بیان برنامه های نظام سلطه درحوزه مسائل جنسیتی که در لوای تفکرات فمینیستی در کشورهای دیگر اجرا می شود نیز قابل تامل است؛ اینکه بسیاری از اهداف و آرمان های جنبش فمینیستی در بسیاری از اسناد بین المللی نهادینه شده و در سال های اخیر سازمان های بین المللی وابسته به سازمان ملل متحد و برخی از آژانس ها و سازمان های در ظاهر خصوصی برنامه هایی را با هدف توسعه انسانی و دفاع از حقوق بشر در کشورهای در حال توسعه و از جمله کشور ما اجرا می کنند که در پاره ای موارد حاوی برنامه ها و دیدگا ه های فمینیستی است.

برنامه هایی که تبیین فمینیستی بودن آنها و پیشگیری از اجرای آن در کشور، و طراحی برنامه های جایگزین می تواند در پیشگیری از ترویج اهداف فمینیستی مؤثر باشد؛ اهدافی که باز هم اسلام و قوانین اسلامی را در کشور نشانه رفته و نمونه های بارز آن را حتی طی ماه های اخیر در  انتقاد نسبت به برخی احکام صریح قرآن در نشریات کثیرالانتشار کشور می توان دید.


٠٩:٤٥ - شنبه ١٧ اسفند ١٣٩٢    /    عدد : ٣٥١٤٢٠    /    تعداد نمایش : ١٠١٠


برای این خبر نظری ثبت نشده است
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید:
 

خروج